در خاطر هم می مانیم؟؟؟
مهران؟؟!!
هه هه....
شاید سال دیگه همین موقع هیچکی یادش نباشه که اصلا مهرانی هم وجود داشته و توی این چهار سال ......
چو رخت خویش بربستم از این خاک همه گفتند با ما آشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافر چه گفت و با که گفت و از کجا بود
اما مطمئن باشین که من همیشه همتونو یادم میمونه ، همیشه! ![]()
+ نوشته شده در چهاردهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 13:31 توسط پیروز
|
تاری کوچک از خانه سست عنکبوت را برگزیدیم تا بر آن بنشینیم و خاطرات خویش بر تن آن حکاکی کنیم.گاهی با هم درد دل کنیم و گاهی گپ و گفت.باشد که تا هستیم گرد یک شعله بنشینیم و بعد مسافت را در قربت قلب های خویش محو کنیم.لمحه ای به تماشای علم ناقص بنی آدم بگذرانیم و بدانیم چیزی بدست نیاورده ایم که بر آن غره شویم.