شکایت

سلام به همه.

یهو امشب دلم یاد گذشته های نه چندان دور افتاد.اخه شبهای امتحانات یه چیز دیگه بود.

واقعا فکر نمیکردم که این قدر زود این قدر فاصلیه ا بین بچه ها بیفته.اول از همه به خودم میگم.

از خودم شاکی هستم.چرا اینقدر زود دوستیمون داره تموم میشه.مایی که از برادر به هم نزدیکتر بودیم.

من از طرف خودم معذرت میخوام.امیدوارم دیگه تکرار نشه و زود به زود به وبلاگ سر بزنم.

دیگه داره فیلم هندی میشه.بسته دیگه

اولا که واسه همه دوستامون که دارن واسه کنکور میخونن دعا کنین.ایشالا که قبول شن.

دوما که یک پیشنهاد تووپ بدم.هر کسی که دوست داره قرار یه سفر به شیراز بزاریم.خرجشم طبق توافقهای صورت گرفته با هادی و سهیل هست.(سهیل اسپانسر تور هست و مجوزشم با سهیل)

کیا پایه هستن؟

خوب پس من و کیا میشیم دو نفر.

ظرفیت محدود است 

تبریک

بازگشت با شکوه دوستان عزیز رباتیکی به دانشگاه صنعتی شاهرود گرامی باد.

بدین وسیله به اطلاع عموم میرساند آقایان سوزنچی+عرب+سلطانی در رشته کارشناسی ارشد کنترل و آقای خوشدل در رشته کارشناسی ارشد مکاترونیک دانشگاه صنعتی شاهرود پذیرفته شده اند.

دوستان گرامی به صرف شیرینی و شام میهمان این آقایان هستید

زمان :به زودی اعلام خواهد شد

امیر جوووون تولدت مبارک

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن

امیر جون امیدوارم به هر چی می خوای برسی

ضمنا تولد همه ی مردادیها هم مبارک

فاجعه!!!!!!!!!!!!!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
وضعیت غیرعادی اونو نگران کرد!
 با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خواند.

پدر عزيزم
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم ماریا فرار کنم، چون مي خواستم جلوي  رويارويي با مادر و تو رو بگيرم
من احساسات واقعي رو با ماریا پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره
اون يک کلبه توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون .ماریا به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم
اما فقط احساسات نيست، پدر، اون حامله است
ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. ماریا چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، تا حال  ماریا بهتر بشه. اون لياقتش رو داره.
نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم.
يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني

با عشق
پسرت
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه ی تامی
فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه

دوست دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

شهیدان زنده اند‘الله اکبر

واقعا کی فکرشو میکرد؟واقعا نباید از روی ظاهر قضاوت کرد!!!!!!!!!!!!!!

!!!!

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن .
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، مخلوقات من هستند وبهشت به همه مخلوقات من تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سرواقعی يعنی چی!!!

جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!

جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!

یه نکته کوچیک

بچه ها کاری نکنیم که وبلاگی که قرار دوستیمون باشه باعث کدورت بین بچه ها بشه

میدونم که بچه های رباتیک اینجوری نیستن

فقط خواستم تذکر بدم

از این به بعد هم لطفا اونایی که مطلب میزارن نوع نظر خواهی رو (نظرات پس از تایید نمایش داده شود) انتخاب کنید.و نظراتی که مورد داره رو کلا تایید نکنید.لطفا

دانشجو کیست؟؟؟؟؟

از دید اساتید محترم و زحمتکش :

از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون ):

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

از دید دانشجویان دختر بیکار :

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

 

 

 

ادامه نوشته

help me

با سلام

اگه هر کدوم از بچه ها عکس یا فیلمی داره که فکر میکنه برای دیگران جالب باشه و می خواد که تو کلیپ

بزاریمش این عکس یا فیلمها رو به من میل کنه!

راستی این عکس و فیلمها بباید  مجوز داشته باشه ها!!!

اگه نظری هم داشتین تو همین پست بگین.

rohola.hassanzadeh@gmail.com