کار گروهی

یادش بخیر....

تصویری از سال اول دانشگاه. ترم دوم بعداز آخرین جلسه کلاس استاتیک.کلاسی که اولین بار توانست تقربا همه بچه های رباتیک۸۶ رو دور هم جمع کنه!

مسئله این است!

از گمگشته ی راه زندگی شنیدم :

هميشه به من مي گفتند: "مثل بچه ی آدم زندگی کن!" و من هیچ وقت نفهمیدم باید مثل هابیل باشم یا قابیل...؟؟؟؟

در خاطر هم می مانیم؟؟؟

مهران؟؟!!

هه هه....

شاید سال دیگه همین موقع هیچکی یادش نباشه که اصلا مهرانی هم وجود داشته و توی این چهار سال ......

چو رخت خویش بربستم از این خاک                    همه   گفتند   با   ما   آشنا   بود

ولیکن  کس  ندانست   این   مسافر                  چه گفت و با که گفت و از کجا بود

 

اما مطمئن باشین که من همیشه همتونو یادم میمونه ، همیشه!