...التماس دعا
سلام
آقا از قدیم گفتن سری که درد نمی کنه ر دستمال نمی بندن
ما اومدیم کاراموزی پر باری داشته باشیم توش گیر کردیم
البته واقعا هم پر بار بود من تو بدنه 206 بودم .به قول ایران خودرویی ها شهر ربات ها.....
به خاطر همین اکتیویشن زیاد ما هم این دوستان ایران خودرویی بیخیال ما نمیشن
و نمیذارن تا 300 ساعتم پر نشده از اونجا برم . هر چی اصرار که ما ارشد قبول شذیم بذارید فارق التحصیل بشیم راضی نمیشن![]()
خواستم به قول پریا ازتون بخوام دسته جمعی ی دعای بکنید شاید ما ر رها کردن![]()
راستی بچه ها من ی سری داکیومنت های ربات های کوکا که بعضی هاشون ترجمه شده اند و ی سری مطلب درمورد شبکه پیلز و سیفتی ربات دارم اگه خواستین و بدردتون می خوره بگید براتون میل کنم
به همه دوستان قبولیشون ر تبریک می گم انشالله موفق باشن
+ نوشته شده در بیست و ششم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 1:38 توسط صفرچراتی
|
تاری کوچک از خانه سست عنکبوت را برگزیدیم تا بر آن بنشینیم و خاطرات خویش بر تن آن حکاکی کنیم.گاهی با هم درد دل کنیم و گاهی گپ و گفت.باشد که تا هستیم گرد یک شعله بنشینیم و بعد مسافت را در قربت قلب های خویش محو کنیم.لمحه ای به تماشای علم ناقص بنی آدم بگذرانیم و بدانیم چیزی بدست نیاورده ایم که بر آن غره شویم.